« سید بهاء الدین ! سلام»
ای بهشتی آستان ، سید بهاء الدین ! سلام     ای ملایک پاسبان ، سید بهاء الدین ! سلام
با دلی پردرد و داغ ، از راه دوری آمدم    ای کریم مهربان ، سید بهاء الدین ! سلام
یک الف لام میم تو ، کافیست ما را تا الم    برکشد رخت از میان ، سید بهاء الدین ! سلام
طفل راهم ، خود تو در گوشم بخوان      هم اقامه ، هم اذان ، سید بهاء الدین ! سلام
از تو می زیبد علیکی در خور احسان خویش     بر سلام عاشقان ، سید بهاء الدین ! سلام
آسمان بر آستانت ، آستین بالا زده    تا ببوسد خاکدان ، سید بهاء الدین ! سلام
رقص گل ، سورنای آب و پایکوبی نسیم     جلوه شیخ شبان ، سید بهاء الدین ! سلام.
********

« اینجا کجاست ؟ »
اینجا کجاست ؟ این حرم باصفای کیست ؟     این صحن و آستان مصفا ، سرای کیست ؟
در گوش جان ، تغزل این نغمه از کجاست ؟   در دشت سینه ، این اثر ردپای کیست ؟
در گوش باد ، زمزمه گل ، حدیث کیست ؟     در دشت لاله ، سرخی دست از حنای کیست ؟
در ارتفاع وحشی این کوه سربلند    این مضجع شریف و مقدس ، برای کیست ؟
در مبهم سکوت درختان و رقص باد    موسیقی زلال پلنگی * ، نوای کیست ؟
بزم نسیم و رقص گل و ساز مست آب      در این بهشت گمشده بر اقتدای کیست ؟
اینجا که آفتاب ، کمر بسته بر دخیل    صحن و سرا و تربت مشکل گشای کیست ؟
پور امام هفتم (ع) و اعجاز موسوی است.     این آستان که این همه گفتی ، برای کیست ؟
اینجا سرای حاجت و دار اجابت است.     اینجا مقام شاهی و شأن گدا یکی است.

* پلنگی : نام چشمه آبی در ضلع جنوبی محل

********

« اساس آفتاب»
ای بهاء الدین محمد (ع) ، ای اساس آفتاب    نور مهرت جلوه گر در انعکاس آفتاب
آسمان آیینه دار صبح چشمان شماست      دکمه ای از جامه ات ، دارد لباس آفتاب.
*******

 شاعر : سید مرتضی هاشمی شیخ شبانی